
خسته شدم از گفتن کلماتی که وصف حالم نبودند این روزها نیازدارم بی کلمه کسی مرابفهمد! ...
ادامه مطلب
سارا: خاله؟ من: جانم سارا: موهای منو اتو میکنی؟ اخه تومددرسه هروقت مقنعمو درمیارم بچه هامسخرم میکنن من: خاله بچه ها... ودراین لحظه با چشم غره خاله بزرگترخفه شدیم خاله: این چه کلمه ای بود بعد این اگه معنیشو میپرسید چی میخواستی بگی؟؟؟؟؟؟؟؟ من: مجبور میشدم یه چیزایی از زیست براش بگم اطلاعاتش بره بالا (((((:خب سارا بچه هاگوه خوردن عصن خاله: الان باادب گفتی؟ من: ازین با ادب تر توگروه خونیم نیست اقا سارا توام هرکی مسخرت کرد برو پشت مقنعش بنویس این خر به فروش میرسد((((((: امروز یکی زنگ زد از بچه های کلاسمون بود من نمیشناختمش البته همکلاسی:سلام بهار خوبی خواب بود...
ادامه مطلب
توتنهالعنتی دوست داشتنی این روزهایم هستی! در خیالم با خیالت بی خیال عالمم!(گفته بودم عاشق این جملم؟)...
ادامه مطلب
دوست داشتم اخرین پستم خنده دار باشه خب بزرگترین سوتیم یه بار رفتیم عروسی یه خانومه بود خودشو مثل جادوگرا درست کرده بود یه کلاه گیسم گذاشته بود رو سرش اندازه کل هیکل من،،، منم به دختره کناریم گفته اون خانومه رو ببین چه شکلی شده(قهقه)دختره گفت وا چشه مگه؟؟؟ منم گفتم چش نیس مث ع*ن خشک شده میمونه یهو دختره گفت مامانمه/:/: عکس از کامنت خصوصی/: تازه کلی از کامنتای اراگلم پاک کردم(((((: اگه کامنتا و غیبتای منو اراگلو میدیدین پنجاه درصتون قطع رابطه میکردین باهامون اراگل منو نکششششش قدیمی ترین خاطرم برمیگرده به عروسی دخترعموم میخواستم برف شادی بریزم رو پسر هم...
ادامه مطلب
-چرا فراموشش نمیکنم؟ +این روزافراموشی بی معناست میدونی هیچکس فراموش نمیشه فقط جاش تو دلت عوض میشه مثلا یهو تصمیم میگیری که بفرستیش ته دلت اون ته مها که پراز ادمای به ظاهر فراموش شدس وقتایی تنهایی که میشه تک تک ادمای ته دلت رو میاری جلوچشمت بعضیاشون خنده بعضیاشون اشک بعضیاشون بغض... میدونی اونا از نظر دیگران فراموش شده اند اما تو همیشه پنهونی بهشون فکرمیکنی فکر کردی بازمیزاریشون ته دلت ته فکرت ته همه چیز اینطوری خودت اروم میگیری روز به روز بیشترمیری توخودت بیشترباخودت خلوت میکنی تا باادمای ته دلت بیشتر تنها باشی حتما با خودت میگی اون حتما فراموشم ...
ادامه مطلب
(: این روزها عجیب مثل تو بی رحم شده اند(:...
ادامه مطلب
اگر احساس سر راهی بودن دارید این پست را بخوانید امروز بعد از چندی به یکی از روستاها رفتیم فاصله باغشون تا خونشون حدود شیش کیلومتری هست (: ده نفر ادم بود و یک پراید وقتی خواستیم بیاییم دیدیم عه همه سوارشدن فقط منو خالم موندیم فک کردین چیکار کردن؟ بله بله مارو گذاشتن داخل جعبه ماشین ((((((((((: الان با هیچکس صوبتی ندارم نه باشما نه با اونا وقتی اومدیم داخل روستا اینقدر شلوغ بود اینقدر شلوغ بود همه هم با تعجب با پاهای ما نگاه میکردن که از جعبه اومده بود بیرون الان حتی گوسفنداهم داخل جعبه ماشین نمیزارن والا /: خیلی احساس سر راهی بودن دارم یکی بیاد هم دردی ((: + )):...
ادامه مطلب